![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
سلام
خوشحالم که هنوزهستن کسانی که به وبلاگ این بنده ی حقیر نظرمیدن اما دلگیرم چرا ایمیل یا وب سایتی ازخودشون به جانمی ذارن رضوانه خانوم باشمام خوشحالم میکنی اگه این لطف رو به من کنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
بلبلی شیفته میگفت به گل که:جمال توچراغ چمن استگفت:امروز که زیباوخوشم رخ من شاهد هرانجمن است چونکه فرداشدوپژمرده شدم کیست آنکس که هواخواه من است به تن،این پیرهن دلکش من چوگه شام بیائی،کفن است حرف امروزچه گوئی فرداست که تورا برگل دیگروطن است همه جا بوی خوش و روی نکوست همه جاسرو وگل ویاسمن است عشق آنست که در دل گنجد سخن است آنکه همی بر دهن است بهرمعشوقه بمیرد عاشق کارباید،سخن است این،سخن است می شناسیم حقیقت زمجاز چون تو،بسیار درین نارون است
شاعرپروین اعتصامی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
سال نو مبارک امیدوارم همه سال خوبی داشته باشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 فروردین1388ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
شاهدی گفت به شمعی:کامشب درودیوار،مزین کردم
دیشب ازشوق،نخفتم یکدم دوختم جامه وبرتن کردم
دوسه گوهرزگلوبندم ریخت بستم وبازبه گردن کردم
کس ندانست چه سحرآمیزی به پرندازنخ وسوزن کردم صفحه ی کارگه،ازسوسن وگل به خوشی چون صف گلشن کردم
توبه گردهنرمن نرسی زانکه من بذل سروتن کردم
شمع خندید که:بس تیره شدم تا زتاریکیت ایمن کردم
پی پیوندگهرهای توبس گهراشک به دامن کردم گریه ها کردم وچون ابربهار خدمت آن گل وسوسن کردم
خوشم از سوختن خویش ازآنک سوختم،بزم تو روشن کردم
گرچه یک روزن امید نماند جلوه ها بردروروزن کردم
تا تو آسوده روی در ره خویش خوی با گیتی رهزن کردم تا فروزنده شود زیب و زرت جان ز روی ودل ازآهن کردم
خرمن عمر من ار سوخته شد حاصل شوق تو،خرمن کردم
کارهایی که شمردی بر من تو نکردی،همه را من کردم
شاعر:پروین اعتصامی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
به خاطربعضی مشکلات (کامپیوتری)یه کمی دیراومدم شرمنده
سال نوروبه همه ی وبلاگ دوستان تبریک میگم دلت شادولبت خندان بماند "برایت عمرجاویدان بماند" خدارامی دهم سوگندبرعشق"هرآن خواهی برایت آن بماند" به پایت ثروتی افزون بریزد"که چشم دشمنت حیران بماند" تنت سالم سرایت سبز باشد"برایت زندگی آسان بماند" تمام فصل سالت عید باشد"چراغ خانه ات تابان بماند"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
دیرگاهی ست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام وسعت دردفقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگرآیینه زمن بی خبراست که اسیرشب یلداشده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام ،کاش چشمان مراخاک کنید تانبینم که چه تنها شده ام.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
یعنی توی دنیای به این بزرگی یکی وجود داره که من یا شما رو دوست داشته باشه؟
آخه من خیلی ناامیدم البته نه از لطف خدا چه کنم خیلی تنهام؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
سلام خوبید دوستان؟امروزاومدم یکی از نقاشیاموبذارم تووبلاگ ،ازاین نقاشیم خیلی خوشم میاد امیدوارم شما هم لذت ببرید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
یکی از دوستان یه جمله ی قشنگی گفت که خودمو به شخصه توی فکر برد
خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی(زردتشت) به قول این دوست میشه با این جمله یه کتاب نوشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 آذر1386ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم وزباران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر،ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا کنیم وخیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم "سالکم"قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم شعر از:مجتبی کاشانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 آذر1386ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مسافر کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
آدم ها به هم گل می دهند چون معنای حقیقی عشق در گلها نهفته است*کسی که بکوشد صاحب گلی شود پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید.اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام با غروب خورشید با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است.
|